در موقعیتی مشخص برای دستیابی یا تضمین چیزی لازم بودن
مثالهای طبیعی
Für eine tragfähige Reform sind weitere Gespräche vonnöten.
برای اصلاحی پایدار، گفتوگوهای بیشتری لازم است.
In dieser Lage ist rasches, aber besonnenes Handeln vonnöten.
در این وضعیت، اقدام سریع اما سنجیده ضروری است.
Um die Hypothese zu prüfen, wären deutlich mehr Langzeitdaten vonnöten.
برای آزمودن فرضیه، دادههای بلندمدت بسیار بیشتری لازم خواهد بود.
نکتهٔ کاربردی
این صفت عمدتاً خبری است و شکلهای وصفی پیش از اسم مانند «vonnötige Maßnahme» در کاربرد معیار معمولاً پرهیز میشوند.
