پس از مدتی پایانیافتن یا ازمیانرفتن، بهویژه دربارهٔ درد، دشواری یا حالتی موقت.
مثالهای طبیعی
Der Schmerz ging nach einigen Minuten vorüber.
درد پس از چند دقیقه برطرف شد.
Auch diese schwierige Phase wird vorübergehen.
این دورهٔ دشوار هم میگذرد.
Der kurze Schreck ging schnell vorüber.
ترس کوتاهمدت زود برطرف شد.
نکتهٔ کاربردی
vorübergehen جداشدنی است و در Perfekt با sein میآید: ist vorübergegangen؛ معمولاً چیزی موقت را میرساند که خودبهخود تمام میشود.
درس کوتاه: vorübergehen
پس از مدتی پایانیافتن یا ازمیانرفتن، بهویژه دربارهٔ درد، دشواری یا حالتی موقت. vorübergehen جداشدنی است و در Perfekt با sein میآید: ist vorübergegangen؛ معمولاً چیزی موقت را میرساند که خودبهخود تمام میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «vorübergehen» مطابقت دارد؟
