یک فرایند، پروژه یا تحول را فعالانه سرعت دادن و پیش بردن
مثالهای طبیعی
Ein neues Kernteam soll die Digitalisierung der Verwaltung vorantreiben.
یک تیم مرکزی جدید قرار است دیجیتالیسازی اداره را پیش ببرد.
Die Regierung will den Ausbau erneuerbarer Energien deutlich vorantreiben.
دولت میخواهد توسعهٔ انرژیهای تجدیدپذیر را بهطور محسوسی سرعت دهد.
Der offene Datenaustausch hat die gemeinsame Forschung entscheidend vorangetrieben.
تبادل آزاد دادهها پژوهش مشترک را بهطور تعیینکنندهای پیش برد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل بر نقش فعال تأکید دارد؛ فاعل باعث پیشرفت میشود، نه اینکه فقط آن را مشاهده کند.
