از پیش تشخیص دادن، پیشبینی کردن یا انتظار داشتن اینکه چیزی احتمالاً رخ خواهد داد
مثالهای طبیعی
Die finanziellen Folgen der Entscheidung waren damals kaum vorauszusehen.
پیامدهای مالیِ تصمیم در آن زمان بهسختی قابل پیشبینی بود.
Wir sehen voraus, dass der Bedarf im Winter deutlich steigen wird.
پیشبینی میکنیم که تقاضا در زمستان بهطور محسوسی افزایش یابد.
Niemand hatte vorausgesehen, wie schnell sich die politische Lage verändern würde.
هیچکس پیشبینی نکرده بود اوضاع سیاسی با چه سرعتی تغییر خواهد کرد.
نکتهٔ کاربردی
در مصدر و اسم مفعول پیشوند چسبیده میماند: «voraussehen»، «vorausgesehen»؛ در جملهٔ اصلی صرفشده جدا میشود: «Er sieht die Folgen voraus».
