چیزی را شرطی ضروری دانستن تا کاری انجامپذیر یا نتیجهای ممکن شود.
مثالهای طبیعی
Der Kurs setzt Grundkenntnisse in Deutsch voraus.
این دوره دانش پایهٔ آلمانی را پیشنیاز میداند.
Die Planung setzt voraus, dass alle pünktlich eintreffen.
برنامه فرض میگیرد که همه بهموقع میرسند.
Für die Reparatur setzen wir gutes Werkzeug voraus.
برای تعمیر ابزار مناسبی را ضروری میدانیم.
نکتهٔ کاربردی
voraussetzen جداشدنی و نامنظم است: setzt voraus، setzte voraus، hat vorausgesetzt؛ معمولاً مفعول یا جملهٔ dass میگیرد.
درس کوتاه: voraussetzen
چیزی را شرطی ضروری دانستن تا کاری انجامپذیر یا نتیجهای ممکن شود. voraussetzen جداشدنی و نامنظم است: setzt voraus، setzte voraus، hat vorausgesetzt؛ معمولاً مفعول یا جملهٔ dass میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «voraussetzen» مطابقت دارد؟
