معنی ۱neutral · 86%
شرط یا پیشنیازی که باید برآورده شود تا چیز دیگری ممکن باشد
مثالهای طبیعی
Berufserfahrung ist eine wichtige Voraussetzung für die Stelle.
سابقهٔ کاری یک پیشنیاز مهم برای این شغل است.
Ein B2-Zertifikat ist Voraussetzung für die Zulassung.
مدرک B2 شرط پذیرش است.
Vor dem Start prüfen wir alle Voraussetzungen.
پیش از شروع همهٔ پیشنیازها را بررسی میکنیم.
نکتهٔ کاربردی
الگوی رایج Voraussetzung für + Akkusativ است و erfüllen یعنی برآوردهکردن یک شرط.

