معنی ۱neutral · 82%
از کنار شخص یا مکانی عبور کردن و بدون توقف ادامهدادن.
مثالهای طبیعی
Jeden Morgen gehe ich an der Bäckerei vorbei.
هر صبح از کنار نانوایی میگذرم.
Der Bus fuhr an unserer Haltestelle vorbei.
اتوبوس بدون توقف از کنار ایستگاه ما گذشت.
Sie ging an mir vorbei, ohne mich zu sehen.
او بیآنکه مرا ببیند از کنارم گذشت.
نکتهٔ کاربردی
vorbeigehen جداشدنی است و در Perfekt با sein میآید: ist vorbeigegangen؛ مکان اغلب با an و داتیو میآید.
درس کوتاه: vorbeigehen
از کنار شخص یا مکانی عبور کردن و بدون توقف ادامهدادن. vorbeigehen جداشدنی است و در Perfekt با sein میآید: ist vorbeigegangen؛ مکان اغلب با an و داتیو میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «vorbeigehen» مطابقت دارد؟
