معنی ۱neutral; conversational · 82%
در مسیر، کوتاه نزد کسی یا مکانی توقفکردن و دیداری داشتن.
مثالهای طبیعی
Komm nach der Arbeit kurz bei mir vorbei.
بعد از کار کوتاه به من سر بزن.
Auf dem Rückweg kam sie beim Laden vorbei.
او در راه بازگشت به فروشگاه هم سر زد.
Am Wochenende kam meine Schwester auf einen Kaffee vorbei.
خواهرم آخر هفته برای قهوه سری زد.
نکتهٔ کاربردی
vorbeikommen جداشدنی است و در Perfekt با sein میآید: ist vorbeigekommen؛ الگوی رایج آن bei jemandem vorbeikommen است.
درس کوتاه: vorbeikommen
در مسیر، کوتاه نزد کسی یا مکانی توقفکردن و دیداری داشتن. vorbeikommen جداشدنی است و در Perfekt با sein میآید: ist vorbeigekommen؛ الگوی رایج آن bei jemandem vorbeikommen است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «vorbeikommen» مطابقت دارد؟
