بخش جلویی تصویر یا صحنه که به بیننده نزدیکتر است.
مثالهای طبیعی
Im Vordergrund des Fotos steht ein alter Brunnen.
فوارهای قدیمی در پیشزمینهٔ عکس قرار دارد.
Die roten Blumen setzen einen Akzent im Vordergrund.
گلهای قرمز در پیشزمینه تأکیدی ایجاد میکنند.
Der Maler platzierte die Figur bewusst im Vordergrund.
نقاش پیکره را آگاهانه در پیشزمینه قرار داد.
نکتهٔ کاربردی
Vordergrund مذکر است و میگویند im Vordergrund؛ بهصورت استعاری in den Vordergrund rücken یعنی اهمیت پیدا کردن.
درس کوتاه: Vordergrund
بخش جلویی تصویر یا صحنه که به بیننده نزدیکتر است. Vordergrund مذکر است و میگویند im Vordergrund؛ بهصورت استعاری in den Vordergrund rücken یعنی اهمیت پیدا کردن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Vordergrund» مطابقت دارد؟
