معنی ۱neutral · 92%
بازه یا مرحلهٔ آمادهسازی پیش از یک رویداد، جلسه، تصمیم یا اقدام عمومی
مثالهای طبیعی
Im Vorfeld der Konferenz wurden alle Teilnehmenden informiert.
پیش از کنفرانس به همهٔ شرکتکنندگان اطلاع داده شد.
Im Vorfeld der Entscheidung fanden mehrere Gespräche statt.
پیش از تصمیمگیری چند گفتوگو انجام شد.
Viele technische Fragen müssen schon im Vorfeld geklärt werden.
بسیاری از مسائل فنی باید از قبل روشن شوند.
نکتهٔ کاربردی
عبارت im Vorfeld + Genitiv یا von + Dativ بسیار رایجتر از کاربرد مستقل اسم است.
