معنی ۱neutral; administrative and technical · 82%
الزام یا دستوری که از پیش تعیین شده و کار بعدی باید بر اساس آن انجام شود.
مثالهای طبیعی
Der Entwurf erfüllt alle technischen Vorgaben.
طرح همهٔ الزامات فنی را برآورده میکند.
Bitte halte die Vorgaben für die Bewerbung ein.
لطفاً الزامات درخواست را رعایت کن.
Die Kundin machte klare Vorgaben zum Design.
مشتری دستورالعملهای روشنی برای طراحی داد.
نکتهٔ کاربردی
Vorgabe مؤنث و جمع آن Vorgaben است؛ فعلهای erfüllen، einhalten و machen با آن رایجاند.
درس کوتاه: Vorgabe
الزام یا دستوری که از پیش تعیین شده و کار بعدی باید بر اساس آن انجام شود. Vorgabe مؤنث و جمع آن Vorgaben است؛ فعلهای erfüllen، einhalten و machen با آن رایجاند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Vorgabe» مطابقت دارد؟
