موقعیت مسلط از نظر قدرت، نفوذ یا رهبری نسبت به دیگر بازیگران
مثالهای طبیعی
Das Land versuchte, seine Vormachtstellung in der Region dauerhaft zu sichern.
آن کشور تلاش کرد موقعیت برتر خود در منطقه را در بلندمدت تثبیت کند.
Neue Anbieter bedrohen die Vormachtstellung des Konzerns auf dem heimischen Markt.
رقبای تازه موقعیت مسلط شرکت در بازار داخلی را تهدید میکنند.
Mit dem Bündnis endete die jahrzehntelange Vormachtstellung der alten Führungsschicht.
با شکلگیری اتحاد، سلطهٔ چنددهسالهٔ طبقهٔ حاکم قدیمی پایان یافت.
نکتهٔ کاربردی
این واژه نابرابری در نفوذ را میرساند: یک بازیگر فقط قوی نیست، بلکه نسبت به دیگران جایگاه پیشرو دارد.
