بهطور الزامآور تعیینکردن که قاعده، روش یا اقدامی مشخص رعایت شود.
مثالهای طبیعی
Die Vorschrift schreibt eine Schutzbrille im Labor vor.
آییننامه استفاده از عینک محافظ در آزمایشگاه را الزامی میکند.
Der Arzt schrieb tägliche Bewegung vor.
پزشک فعالیت روزانه را تجویز کرد.
Der Vertrag schreibt vor, dass Änderungen schriftlich erfolgen.
قرارداد مقرر میکند تغییرات کتبی باشند.
نکتهٔ کاربردی
vorschreiben جداشدنی و نامنظم است: schreibt vor، schrieb vor، hat vorgeschrieben؛ مفعول یا جملهٔ dass میگیرد.
درس کوتاه: vorschreiben
بهطور الزامآور تعیینکردن که قاعده، روش یا اقدامی مشخص رعایت شود. vorschreiben جداشدنی و نامنظم است: schreibt vor، schrieb vor، hat vorgeschrieben؛ مفعول یا جملهٔ dass میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «vorschreiben» مطابقت دارد؟
