معنی ۱neutral · 86%
زنی که ریاست یک کمیته، سازمان یا جلسهٔ رسمی را بر عهده دارد
مثالهای طبیعی
Die Vorsitzende eröffnet die Sitzung und begrüßt die Gäste.
رئیس جلسه نشست را آغاز میکند و به مهمانان خوشامد میگوید.
Die Vorsitzende wurde für zwei weitere Jahre gewählt.
رئیس برای دو سال دیگر انتخاب شد.
Die Vorsitzende gibt dem nächsten Mitglied das Wort.
رئیس نوبت صحبت را به عضو بعدی میدهد.
نکتهٔ کاربردی
این اسمِ صفتمانند با article و شمار پایانبندی عوض میکند: die Vorsitzende، der Vorsitzenden، die Vorsitzenden.

