معنی ۱neutral · 88%
غذای مختصری که پیش از بخش اصلی وعدهٔ غذایی سرو میشود.
مثالهای طبیعی
Wir bestellten zwei Vorspeisen zum Teilen.
دو پیشغذا سفارش دادیم که با هم بخوریم.
Unsere Vorspeise wurde vor dem Hauptgang serviert.
پیشغذای ما پیش از غذای اصلی رسید.
Möchtest du eine Vorspeise, während das Abendessen noch kocht?
دوست داری تا وقتی شام آماده میشود، پیشغذا بخوری؟
نکتهٔ کاربردی
Vorspeise یک اسم آلمانی با حرف تعریف die است و شکل جمع آن Vorspeisen است.
