معنی ۱neutral; formal · 82%
زودتر از زمان برنامهریزیشده یا مناسب رخدادن یا پایانیافتن.
مثالهای طبیعی
Wegen des Wetters endete das Spiel vorzeitig.
بازی بهدلیل هوا زودتر از موعد تمام شد.
Der Vertrag wurde vorzeitig verlängert.
قرارداد پیش از موعد تمدید شد.
Eine vorzeitige Abreise war diesmal nicht nötig.
این بار نیازی به ترک زودهنگام نبود.
نکتهٔ کاربردی
vorzeitig رویداد، توقف یا پایان را توصیف میکند و معمولاً درجهبندی نمیشود؛ همیشه بار منفی ندارد.
درس کوتاه: vorzeitig
زودتر از زمان برنامهریزیشده یا مناسب رخدادن یا پایانیافتن. vorzeitig رویداد، توقف یا پایان را توصیف میکند و معمولاً درجهبندی نمیشود؛ همیشه بار منفی ندارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «vorzeitig» مطابقت دارد؟
