رأیدهندگان بهعنوان یک گروه، اغلب در ارتباط با حزب، نامزد یا انتخابات
مثالهای طبیعی
Die Wählerschaft der Partei ist in den vergangenen Jahren deutlich jünger geworden.
بدنهٔ رأیدهندگان حزب در سالهای اخیر بهطور محسوسی جوانتر شده است.
Der Kandidat versuchte, auch die unentschlossene Wählerschaft anzusprechen.
نامزد تلاش کرد رأیدهندگان مردد را هم جذب کند.
Die Studie vergleicht die Wählerschaften mehrerer europäischer Parteien.
این پژوهش بدنهٔ رأیدهندگان چند حزب اروپایی را مقایسه میکند.
نکتهٔ کاربردی
«Wählerschaft» اصطلاحی جمعی در سیاست است و بهویژه در گزارشهای انتخاباتی، نظرسنجی و تحلیل سیاسی رایج است.
