معنی ۱neutral; finance · 82%
سامانهٔ پولی یا واحد پولی که در کشور یا منطقهای بهکار میرود.
مثالهای طبیعی
Der Euro ist die gemeinsame Währung vieler Länder.
یورو واحد پول مشترک بسیاری از کشورهاست.
Am Flughafen tauschte sie Euro in die Landeswährung um.
او در فرودگاه یورو را به پول رایج آن کشور تبدیل کرد.
Eine stabile Währung erleichtert langfristige Planung.
ارز باثبات برنامهریزی بلندمدت را آسانتر میکند.
نکتهٔ کاربردی
Währung مؤنث و جمع آن Währungen است؛ معمولاً واحد پول ملی یا مشترک را میرساند.
درس کوتاه: Währung
سامانهٔ پولی یا واحد پولی که در کشور یا منطقهای بهکار میرود. Währung مؤنث و جمع آن Währungen است؛ معمولاً واحد پول ملی یا مشترک را میرساند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Währung» مطابقت دارد؟
