معنی ۱neutral · 87%
فرایند رشد یا افزایش در اندازه، مقدار یا فعالیت اقتصادی
مثالهای طبیعی
Die Ärztin kontrolliert das Wachstum des Kindes.
پزشک رشد کودک را بررسی میکند.
Für dieses Jahr wird ein moderates Wachstum erwartet.
برای امسال رشد متوسطی پیشبینی میشود.
Schnelles Wachstum kann neue organisatorische Probleme schaffen.
رشد سریع میتواند مشکلات سازمانی تازهای ایجاد کند.
نکتهٔ کاربردی
ترکیبهای رایج شامل starkes Wachstum، nachhaltiges Wachstum و Wachstum fördern هستند.

