معنی ۱neutral · 92%
در همان بازهای که عمل یا وضعیت دیگری در حال رخ دادن است
مثالهای طبیعی
Ich koche das Abendessen; währenddessen deckt er den Tisch.
من شام میپزم؛ در همین حین او میز را میچیند.
Die Daten werden geprüft. Währenddessen bereitet das Team die Präsentation vor.
دادهها در حال بررسیاند. در این مدت تیم ارائه را آماده میکند.
Der Zug hatte Verspätung; währenddessen tranken wir einen Kaffee.
قطار تأخیر داشت؛ در این فاصله قهوه خوردیم.
نکتهٔ کاربردی
währenddessen قید است و میتواند ابتدای جمله بیاید؛ در این حالت فعل صرفشده بلافاصله بعد از آن میآید.
