معنی ۱neutral · 87%
چیزی را با حواس یا توجه درک، احساس یا متوجه شدن
مثالهای طبیعی
Ich nahm plötzlich ein leises Geräusch wahr.
ناگهان صدای آرامی را متوجه شدم.
Viele Mitarbeiter nehmen eine Verbesserung der Stimmung wahr.
بسیاری از کارکنان بهترشدن فضای کاری را احساس میکنند.
Seit gestern nehme ich den Geruch kaum noch wahr.
از دیروز تقریباً دیگر این بو را حس نمیکنم.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی، wahrnehmen از bemerken یا merken رسمیتر است. شکل جداشده در زمان حال: ich nehme etwas wahr.

