معنی ۱neutral · 90%
جایی ماندن تا کسی یا چیزی برسد یا اتفاقی بیفتد
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
منتظر ماندن
Հայերեն
սպասել
spasel
مثالهای طبیعی
Ich warte auf den Bus.
من منتظر اتوبوس هستم.
Warten Sie bitte einen Moment.
لطفاً یک لحظه صبر کنید.
Wir haben zehn Minuten auf Sami gewartet.
