معنی ۱neutral · 82%
انتقال از یک چیز، شخص یا وضعیت به چیز، شخص یا وضعیت دیگر.
مثالهای طبیعی
Nach dem Wechsel der Schicht ging sie nach Hause.
پس از تعویض شیفت به خانه رفت.
Der Wechsel zu einem kleineren Wagen spart Geld.
تعویض خودرو با مدلی کوچکتر در هزینه صرفهجویی میکند.
Ein plötzlicher Wetterwechsel überraschte die Wanderer.
تغییر ناگهانی هوا کوهنوردان را غافلگیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
Wechsel مذکر است و جمع آن Wechsel؛ بسته به بافت میتواند تغییر یا تعویض باشد.
درس کوتاه: Wechsel
انتقال از یک چیز، شخص یا وضعیت به چیز، شخص یا وضعیت دیگر. Wechsel مذکر است و جمع آن Wechsel؛ بسته به بافت میتواند تغییر یا تعویض باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Wechsel» مطابقت دارد؟
