معنی ۱neutral · 90%
از یک چیز، مکان یا وضعیت به چیز دیگری تغییر دادن یا رفتن
مثالهای طبیعی
Ich muss meine Kleidung wechseln.
باید لباسهایم را عوض کنم.
Kann ich hier Geld wechseln?
اینجا میتوانم پول تبدیل کنم؟
Sie hat letztes Jahr den Job gewechselt.
او سال گذشته شغلش را عوض کرد.
نکتهٔ کاربردی
بافت مشخص میکند منظور چه نوع تغییری است.
ترکیبهای رایج
— لباس عوض کردن

