معنی ۱neutral · 82%
مکانی را ترک کردن و از آن دور شدن.
مثالهای طبیعی
Sie geht nach dem Essen früh weg.
او بعد از شام زود میرود.
Bitte geh nicht weg, ich brauche deine Hilfe.
لطفاً نرو؛ به کمکت نیاز دارم.
Als der Regen begann, gingen alle weg.
وقتی باران شروع شد، همه رفتند.
نکتهٔ کاربردی
weggehen جداشدنی است: ich gehe weg، ich ging weg، ich bin weggegangen؛ در پرفکت با sein میآید.
درس کوتاه: weggehen
مکانی را ترک کردن و از آن دور شدن. weggehen جداشدنی است: ich gehe weg، ich ging weg، ich bin weggegangen؛ در پرفکت با sein میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «weggehen» مطابقت دارد؟
