معنی ۱neutral · 82%
چیزی که درد ایجاد میکند یا دچار درد بودن.
مثالهای طبیعی
Nach dem langen Lauf tun mir die Beine weh.
بعد از دویدن طولانی پاهایم درد میکنند.
Tut dir der Zahn noch weh?
هنوز دندانت درد میکند؟
Die kalte Luft tat seinen Ohren weh.
هوای سرد گوشهایش را درد آورد.
نکتهٔ کاربردی
weh صفتی درجهپذیر است: weher و am wehesten (همچنین am wehsten). در weh tun و نیز بهشکل وصفی مانند ein weher Finger میآید.
درس کوتاه: weh
چیزی که درد ایجاد میکند یا دچار درد بودن. weh صفتی درجهپذیر است: weher و am wehesten (همچنین am wehsten). در weh tun و نیز بهشکل وصفی مانند ein weher Finger میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «weh» مطابقت دارد؟
