معنی ۱neutral; formal · 82%
در برابر فشار یا مانع کنار رفتن یا کوتاه آمدن.
مثالهای طبیعی
Der Nebel wich langsam der Morgensonne.
مه بهآرامی جای خود را به آفتاب صبح داد.
Das Auto musste dem Krankenwagen weichen.
خودرو مجبور شد راه را برای آمبولانس باز کند.
Unter dem Druck gab er schließlich nicht nach und wich keinen Zentimeter.
زیر فشار سرانجام کوتاه نیامد و حتی یک قدم عقب ننشست.
نکتهٔ کاربردی
در معنای کوتاهآمدن، فعل قوی و بیقاعده است: weicht, wich, ist gewichen؛ طرف مقابل معمولاً داتیو میگیرد.
درس کوتاه: weichen
در برابر فشار یا مانع کنار رفتن یا کوتاه آمدن. در معنای کوتاهآمدن، فعل قوی و بیقاعده است: weicht, wich, ist gewichen؛ طرف مقابل معمولاً داتیو میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «weichen» مطابقت دارد؟
