معنی ۱neutral · 92%
چیزی را از وضعیت موجود بیشتر بهبود، گسترش یا توسعه دادن
مثالهای طبیعی
Das Unternehmen will die Software im nächsten Jahr weiterentwickeln.
شرکت میخواهد نرمافزار را سال آینده بیشتر توسعه دهد.
Sie möchte ihre Führungskompetenzen gezielt weiterentwickeln.
او میخواهد مهارتهای رهبری خود را هدفمندتر توسعه دهد.
Das Team hat sich fachlich deutlich weiterentwickelt.
تیم از نظر تخصصی بهطور محسوسی پیشرفت کرده است.
نکتهٔ کاربردی
چون فعل جداشدنی است، در زمان حال entwickelt weiter میآید و اسم مفعول آن weiterentwickelt است.
