معنی ۱neutral; formal · 82%
چیزی را ارزیابی کردن یا بهعنوان نشانه یا نتیجه تعبیر کردن.
مثالهای طبیعی
Das Gericht wertete die Nachricht als wichtiges Beweismittel.
دادگاه پیام را مدرکی مهم ارزیابی کرد.
Die Jury wertet Kreativität besonders hoch.
هیئت داوران برای خلاقیت اهمیت ویژهای قائل است.
Sie wertete sein Schweigen als Zustimmung.
او سکوت او را نشانهٔ موافقت تعبیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
werten باقاعده است؛ ساختهای رایج: چیزی را موفقیت بهشمار آوردن یا نتایج را مثبت و منفی ارزیابی کردن.
درس کوتاه: werten
چیزی را ارزیابی کردن یا بهعنوان نشانه یا نتیجه تعبیر کردن. werten باقاعده است؛ ساختهای رایج: چیزی را موفقیت بهشمار آوردن یا نتایج را مثبت و منفی ارزیابی کردن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «werten» مطابقت دارد؟
