معنی ۱neutral · 87%
با شواهد یا استدلال ثابت کردن اینکه یک ادعا، نظریه یا اتهام نادرست است
مثالهای طبیعی
Neue Messdaten widerlegen die bisherige Erklärung des Phänomens.
دادههای اندازهگیری تازه توضیح پیشین این پدیده را رد میکنند.
Die Aufnahmen konnten den Vorwurf eindeutig widerlegen.
فیلمها توانستند اتهام را بهطور روشن رد کنند.
Der Bericht widerlegt mehrere verbreitete Behauptungen über die Reform.
این گزارش چند ادعای رایج دربارهٔ اصلاحات را رد میکند.
نکتهٔ کاربردی
«widerlegen» از صرف مخالفت قویتر است و بر ارائهٔ شواهد یا استدلال برای نشاندادن نادرستی چیزی دلالت دارد.
