معنی ۱neutral · 87%
حریف یا دشمنی جدی، بهویژه در یک درگیری، رقابت یا کشمکش فکری
مثالهای طبیعی
Der Minister galt jahrelang als schärfster Widersacher des Präsidenten.
وزیر سالها سرسختترین رقیب رئیسجمهور دانسته میشد.
Im Roman erkennt der Held seinen Widersacher erst sehr spät.
در رمان، قهرمان بسیار دیر دشمن اصلی خود را میشناسد.
Auch sein stärkster Widersacher konnte das Tempo nicht mitgehen.
حتی قویترین حریف او هم نتوانست با این سرعت همراه شود.
نکتهٔ کاربردی
«Widersacher» از «Gegner» خنثی قویتر و نمایشیتر است و به همین دلیل در متنهای تاریخی، ادبی یا بلاغی رایجتر است.
