یک وضعیت، نگرش، روند یا ویژگی را نشان دادن، بیان کردن یا نشانهٔ روشن آن بودن
مثالهای طبیعی
Die Ergebnisse spiegeln die Erfahrungen vieler Beschäftigter wider.
نتایج تجربههای بسیاری از کارکنان را بازتاب میدهند.
Der Film spiegelt gesellschaftliche Veränderungen der damaligen Zeit wider.
فیلم تغییرات اجتماعی آن دوره را بازتاب میدهد.
Die Unternehmenskultur spiegelt sich im täglichen Umgang miteinander wider.
فرهنگ سازمانی در تعامل روزمرهٔ افراد با یکدیگر بازتاب پیدا میکند.
نکتهٔ کاربردی
در جملهٔ اصلی، جزء جداشدنی wider معمولاً در پایان میآید: Die Zahlen spiegeln den Trend wider.
