معنی ۱neutral · 87%
بسیار ناخوشایند، چندشآور یا از نظر اخلاقی نفرتانگیز
مثالهای طبیعی
Seine widerwärtigen Bemerkungen lösten im Raum Empörung aus.
اظهارنظرهای نفرتانگیز او در جمع خشم ایجاد کرد.
Aus dem Keller drang ein widerwärtiger Geruch.
بوی چندشآوری از زیرزمین میآمد.
Sie bezeichnete die Ausbeutung der Notlage als widerwärtig.
او سوءاستفاده از وضعیت اضطراری را نفرتانگیز خواند.
نکتهٔ کاربردی
چون «widerwärtig» داوری بسیار شدیدی دارد، دربارهٔ یک شخص میتواند بسیار تند به نظر برسد؛ آگاهانه از آن استفاده کنید.
