عمل بازگرداندن زندگی، فعالیت یا کارایی پس از فروپاشی، بیتحرکی یا افت شدید
مثالهای طبیعی
Die sofortige Wiederbelebung erhöhte die Überlebenschancen des Patienten.
احیای فوری شانس زندهماندن بیمار را افزایش داد.
Die Stadt plant die Wiederbelebung des stillgelegten Hafenviertels.
شهر برای احیای منطقهٔ بندری متروکه برنامهریزی کرده است.
Steuersenkungen allein reichen für eine nachhaltige Wiederbelebung der Nachfrage nicht aus.
کاهش مالیات بهتنهایی برای احیای پایدار تقاضا کافی نیست.
نکتهٔ کاربردی
بافت مشخص میکند که «Wiederbelebung» به احیای پزشکی یا احیای مجازی اشاره دارد؛ در پزشکی «Reanimation» معادل تخصصی نزدیک است.
