معنی ۱neutral · 87%
جبران یا اقدامی برای تلافی و اصلاح آسیب، بیعدالتی یا خطا
مثالهای طبیعی
Die Betroffenen forderten eine angemessene Wiedergutmachung für das erlittene Unrecht.
آسیبدیدگان برای بیعدالتیای که متحمل شده بودند جبران مناسبی خواستند.
Als Wiedergutmachung übernahm er die Kosten der Reparatur.
برای جبران، هزینهٔ تعمیر را پرداخت کرد.
Eine öffentliche Entschuldigung kann Teil der Wiedergutmachung sein.
عذرخواهی عمومی میتواند بخشی از جبران باشد.
نکتهٔ کاربردی
«Wiedergutmachung» به این معنا نیست که آسیب گذشته واقعاً پاک میشود؛ منظور جبران مالی، حقوقی یا نمادین است.
