معنی ۱neutral · 87%
مؤثر؛ قادر به ایجاد نتیجهٔ موردنظر
مثالهای طبیعی
Regelmäßige kurze Übungen sind oft wirksamer als seltenes langes Lernen.
تمرینهای کوتاه و منظم اغلب از مطالعههای طولانی و کمتکرار مؤثرترند.
Die neuen Maßnahmen sollen einen wirksamen Schutz bieten.
اقدامهای جدید قرار است حفاظت مؤثری فراهم کنند.
Wir brauchen eine wirksame Lösung, nicht nur eine vorübergehende.
به یک راهحل مؤثر نیاز داریم، نه فقط یک راهحل موقت.
نکتهٔ کاربردی
wirksam با Wirkung همخانواده است و متضاد آن unwirksam است. شکل مقایسهای wirksamer برای مقایسهٔ روشها یا اقدامات رایج است.

