معنی ۱neutral · 82%
با کشیدن پارچه روی سطح، آن را تمیز یا خشک کردن.
مثالهای طبیعی
Sie wischt den Küchentisch mit einem feuchten Tuch.
او میز آشپزخانه را با پارچهای نمدار پاک میکند.
Nach dem Regen wischte er das Wasser vom Fenster.
پس از باران، آب را از پنجره پاک کرد.
Kannst du bitte den Boden wischen?
میتوانی لطفاً زمین را تی بکشی؟
نکتهٔ کاربردی
wischen باقاعده است: wischt، wischte، hat gewischt؛ معمولاً سطح یا زمین مفعول است و ابزار با mit میآید.
درس کوتاه: wischen
با کشیدن پارچه روی سطح، آن را تمیز یا خشک کردن. wischen باقاعده است: wischt، wischte، hat gewischt؛ معمولاً سطح یا زمین مفعول است و ابزار با mit میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «wischen» مطابقت دارد؟
