معنی ۱neutral · 87%
پیش از آشکارشدن، فرصت، خطر یا روند پنهانی را حس یا حدس زدن
مثالهای طبیعی
Mehrere Investoren witterten früh eine große Marktchance.
چند سرمایهگذار خیلی زود بوی یک فرصت بزرگ بازار را بردند.
Die erfahrene Journalistin witterte hinter der Einladung eine Falle.
روزنامهنگار باتجربه پشت دعوت یک دام حس کرد.
Die Opposition wittert in dem Vorschlag ein taktisches Manöver.
اپوزیسیون در این پیشنهاد یک مانور تاکتیکی میبیند.
نکتهٔ کاربردی
«wittern» در معنای مجازی بیشتر حس یا ظن را میرساند تا دانستن قطعی و در زبان رسانهای و روایی رایج است.
