معنی ۱neutral · 90%
در جایی بهعنوان خانه زندگی کردن
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
زندگی کردن / ساکن بودن
Հայերեն
ապրել
aprel
مثالهای طبیعی
Ich wohne seit zwei Jahren in Hamburg.
دو سال است در هامبورگ زندگی میکنم.
Tom wohnt noch bei seinen Eltern.
توم هنوز پیش پدر و مادرش زندگی میکند.
