Wurst
B1اسمدفع، فضولات، مدفوع
JadoLearn Dictionary
Wurst یعنی دفع. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
دفع، فضولات، مدفوع
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
صندلی، کرسی، دفع
دفع، فضولات، مدفوع
دفع، فضولات، مدفوع
دفع، فضولات، مدفوع
دفع، فضولات، مدفوع
دفع، فضولات، مدفوع
دفع، فضولات، مدفوع
اسید؛ اسیدی؛ تند، تند، دبش
دفع، فضولات، مدفوع
بدکاره، جنده، فاحشه
لوازم کار، بعهده گرفتن، طناب وقرقره
عصا، قصب، باچوب زدن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.