معنی ۱formal · 89%
گسست یا نقطهٔ عطف تعیینکنندهای که یک دوره را بهوضوح از دورهٔ دیگر جدا میکند
مثالهای طبیعی
Der Mauerfall war eine tiefgreifende Zäsur in der europäischen Nachkriegsgeschichte.
فروپاشی دیوار برلین گسستی عمیق در تاریخ پس از جنگ اروپا بود.
Die Krankheit bedeutete eine Zäsur in ihrer beruflichen Laufbahn.
بیماری نقطهٔ عطف مهمی در مسیر حرفهای او بود.
Die Reform stellte eine klare Zäsur gegenüber der bisherigen Praxis dar.
این اصلاحات گسستی روشن با رویهٔ پیشین ایجاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
Zäsur از Veränderung قویتر و تحلیلیتر است و بر گسست میان دو دوره تأکید دارد.
