معنی ۱neutral · 82%
نرم، حساس یا ظریف از نظر بافت، ظاهر یا رفتار.
مثالهای طبیعی
Das Fleisch bleibt bei niedriger Hitze zart.
گوشت با حرارت کم نرم میماند.
Sie legte eine zarte Blume in das Buch.
او گل ظریفی را در کتاب گذاشت.
Er berührte vorsichtig die zarte Haut des Babys.
او با احتیاط پوست لطیف نوزاد را لمس کرد.
نکتهٔ کاربردی
zart درجهپذیر است: zarter، am zartesten؛ برای خوراک، لمس، رنگ، گیاه یا رفتاری آرام بهکار میرود.
درس کوتاه: zart
نرم، حساس یا ظریف از نظر بافت، ظاهر یا رفتار. zart درجهپذیر است: zarter، am zartesten؛ برای خوراک، لمس، رنگ، گیاه یا رفتاری آرام بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zart» مطابقت دارد؟
