فرایندی که در آن چیزی بهتدریج ساختار یا انسجام درونی خود را از دست میدهد.
مثالهای طبیعی
Der Zerfall der alten Mauer beschleunigte sich nach dem Winter.
فرسودگی دیوار قدیمی پس از زمستان سرعت گرفت.
Der radioaktive Zerfall setzt Energie frei.
واپاشی پرتوزا انرژی آزاد میکند.
Der Zerfall des Bündnisses führte zu neuen politischen Grenzen.
فروپاشی ائتلاف به مرزهای سیاسی تازهای انجامید.
نکتهٔ کاربردی
Zerfall مذکر است. در معنای فرسودگی و فروپاشی معمولاً بیجمع است؛ در فیزیک هستهای، رخدادهای تجزیه قابل شمارشاند.
درس کوتاه: Zerfall
فرایندی که در آن چیزی بهتدریج ساختار یا انسجام درونی خود را از دست میدهد. Zerfall مذکر است. در معنای فرسودگی و فروپاشی معمولاً بیجمع است؛ در فیزیک هستهای، رخدادهای تجزیه قابل شمارشاند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Zerfall» مطابقت دارد؟
