چیزی را با نیرو پارهپاره کردن یا بر اثر کشش و فشار از هم گسیختن.
مثالهای طبیعی
Der Hund zerriss den Brief in mehrere Stücke.
سگ نامه را به چند تکه پاره کرد.
Unter der starken Belastung ist das Seil zerrissen.
طناب زیر فشار زیاد پاره شد.
Sie zerriss das alte Foto und warf es weg.
او عکس قدیمی را پاره کرد و دور انداخت.
نکتهٔ کاربردی
zerreißen فعل قوی است: zerriss, zerrissen. با مفعول آکوزاتیو در ماضی نقلی haben میگیرد؛ اگر چیزی خودش پاره شود، sein میآید.
درس کوتاه: zerreißen
چیزی را با نیرو پارهپاره کردن یا بر اثر کشش و فشار از هم گسیختن. zerreißen فعل قوی است: zerriss, zerrissen. با مفعول آکوزاتیو در ماضی نقلی haben میگیرد؛ اگر چیزی خودش پاره شود، sein میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «zerreißen» مطابقت دارد؟
