معنی ۱neutral · 87%
چیزی را آنقدر آسیبزدن که دیگر بهدرستی وجود نداشته باشد یا قابلاستفاده نباشد
مثالهای طبیعی
Der Sturm hat mehrere Dächer zerstört.
طوفان چند سقف را تخریب کرد.
Ein schwerer Fehler kann die Datei zerstören.
یک خطای جدی میتواند فایل را از بین ببرد.
Ständiges Misstrauen kann eine Beziehung zerstören.
بیاعتمادی مداوم میتواند یک رابطه را نابود کند.
نکتهٔ کاربردی
مفعول در Akkusativ میآید: ein Gebäude zerstören، Daten zerstören، eine Beziehung zerstören.

