معنی ۱neutral · 90%
یک کل را به بخشهای جدا تقسیم کردن
مثالهای طبیعی
Der Teig wird nach dem Ruhen in acht gleich große Stücke zerteilt.
پس از استراحت، خمیر به هشت تکهٔ هماندازه تقسیم میشود.
Das Grundstück wurde in mehrere kleinere Parzellen zerteilt.
زمین به چند قطعهٔ کوچکتر تقسیم شد.
Der lange Bericht wurde für die Veröffentlichung in drei Abschnitte zerteilt.
گزارش طولانی برای انتشار به سه بخش تقسیم شد.
نکتهٔ کاربردی
zerteilen بر جداشدن کل به بخشهای مستقل تأکید دارد، در حالی که teilen میتواند فقط «تقسیم کردن/سهیم شدن» باشد.
