معنی ۱neutral · 87%
چیزی را با خشونت خرد و نابود کردن، اغلب به چند قطعه
مثالهای طبیعی
Unbekannte zertrümmerten in der Nacht mehrere Fensterscheiben.
افراد ناشناس شب چند شیشهٔ پنجره را خرد کردند.
Der Aufprall zertrümmerte die Frontscheibe des Fahrzeugs.
برخورد، شیشهٔ جلوی خودرو را خرد کرد.
Die Nachricht zertrümmerte seine Hoffnung auf eine schnelle Einigung.
خبر امید او به توافق سریع را درهم شکست.
نکتهٔ کاربردی
«zertrümmern» بسیار شدیدتر از «beschädigen» است و تخریب سنگین یا خرد شدن کامل را میرساند.
