معنی ۱neutral · 87%
برای رسیدن به هدف مشخص مناسب و مؤثر
مثالهای طبیعی
Die Debatte war engagiert, aber nicht besonders zielführend.
بحث پرشور بود، اما برای رسیدن به هدف چندان مؤثر نبود.
Ein klarer Zeitplan wäre in dieser Situation zielführender.
در این وضعیت، یک برنامهٔ زمانی روشن مؤثرتر خواهد بود.
Statt Schuldige zu suchen, sollten wir eine zielführende Lösung entwickeln.
بهجای مقصر پیدا کردن، باید راهحلی مؤثر و هدفمند پیدا کنیم.
نکتهٔ کاربردی
«zielführend» در زبان حرفهای، اداری و تحلیلی رایج است و وسیله یا روش را نسبت به یک هدف مشخص ارزیابی میکند.
