معنی ۱neutral · 87%
بیش از حد حساس، نازکنارنجی یا گریزان از ناراحتی و سختی
مثالهای طبیعی
Bei körperlicher Arbeit darf man nicht allzu zimperlich sein.
در کار بدنی نمیشود بیش از حد نازکنارنجی بود.
Die Kommentatoren gingen mit dem Trainer nicht zimperlich um.
مفسران با مربی چندان ملایم برخورد نکردند.
Er ist bei Blut ziemlich zimperlich und schaut lieber weg.
او در برابر خون خیلی حساس است و ترجیح میدهد نگاه نکند.
نکتهٔ کاربردی
ساخت منفی «nicht zimperlich» بسیار رایج است و بسته به بافت میتواند به تحمل بالا یا رفتار خشن اشاره کند.
