معنی ۱neutral · 87%
بهشدت خشمگین، اغلب همراه با برآشفتگی یا اعتراض
مثالهای طبیعی
Der Abgeordnete reagierte zornig auf den persönlichen Angriff.
نماینده با خشم به حملهٔ شخصی واکنش نشان داد.
Sie warf ihm einen zornigen Blick zu und verließ den Raum.
نگاهی خشمگین به او انداخت و از اتاق بیرون رفت.
Mit zorniger Stimme verlangte er eine Erklärung.
با صدایی خشمگین خواستار توضیح شد.
نکتهٔ کاربردی
«zornig» به «wütend» نزدیک است اما اغلب جدیتر، ادبیتر یا همراه با خشم اخلاقی به نظر میرسد.
